تبليغاتX
زیر پوست دانشگاه

زير پوست دانشگاه

دوشنبه دهم مهر 1385

روز اول دانشگاه (عشق یونیور)

  اگه اولین باره که به ما سر میزنین حتما یه سر به آرشیو بزنین    

  (اگه ضرر کردی بیا فحش بده)   

 

با توجه به اینکه نتایج کنکور داره اعلام میشه و ملت دلخوش از قبولی و عشق یونیورهم زیاد داریم این چند بیت را برای پیش درآمد تقدیمشون میکنم که بعدا یکه نخورن

... 

روز اول یونیور یادش بخیر

در تو کردم من سیاحتها و سیر

بعد از آن در صف شدم با خنده ام

تا دهم تشکیل آن پرونده ام

بود اوضاعی چنان ، بازار شام

بوی خون می خورد هر دم بر مشام

زیر پاهایم علفها سبز شد

من که مغزم پیچهایش هرز شد

پر نمودم فرمهایی مختلف

نکته ای را بنده هستم معترف

له شدم چون گوجه ی گندیده ای

خوب می دانم که آن را دیده ای

سینه از آن روزها پر غصه است

بگذریم از آن خودش یک قصه است

ثبت نامم طی شدو مادر برفت

آن برادر ، آن پدر ، خواهر برفت

چون شدم تنها و هاج و واج و منگ

پیشم آمد سال بالایی قشنگ

ظاهرش مانند یک درویش بود

اندرون سینه اش تشویش بود

گفت ای صفری ، ببین ای بچه خوب

در میان ظهر یا تنگ غروب

هر زمان گر خسته گردیدی ز درس

جزوهات را پرت کن آن سو مترس

سوی آن آبشار زیبا ، زن قدم

دور پی چارم بزن بی هم و غم

جنب هر باغچه صندلی کوچکیست

دیدن آن صندلی را شور و حال دیگریست

با قلم حک گشته رویش جمله ای

جمله ای دارد درونش نکته ای

دیده اند آنان که آنجا رفته اند

روی آن این جمله را بنوشته اند

عشق یعنی تپه ای کز هر دری

می رود زان تپه بالا هر خری

پس شتابان سوی آنجا تاختم

یک نظر بر صندلی انداختم

بعد از آن با گفته ی درویش خویش

من تراشیدم سبیل و ریش خویش

ماندم و یعنی که دانشجو شدم

بهر فامیل آبروی رو شدم

     

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم مهر 1385

جیب خالی

 

یه جیب دارم که خالیه


شلوار من خال خالیه


من اول شلوار داشتم


پول تو جیبم می ذاشتم


می رفتم و می رفتم


درسامو خوب می خوندم


کنکورمو که دادم


دیدم دانشگاه آزادم


پولامو زود گرفتن


شلوارمم فروختن


الان دیگه بیچارم


درس تمومه آواره ام


کاشکی یکی پیدا شه


که اخماش رو من وا شه


پولی بده برا کار


تا من نشم بزهکار

...

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم مهر 1385

درس را ول نکنیم

توی خانه انگار پدرم بود که گفت:درس را خوب بخوان.درس را خوب بفهم:بلکه چیزی بشوی.

درس را ول نکنیم.

چه کشنده است این درس. چه خوش است دانشگاه سال بالایی ها چه صفایی دارند.

همه شان سنواتی

مدتش افزون باد

من ندیدم همه شان بی گمان همه بیش از ده ترم است که همینجا ماندند

همگی می دانند که تقلب خوب است

و میانترم همیشه دو در است

اصل پایان ترم است

توی برگ کسی مسئله حل بشود همگی باخبرند.

دمشان گرم بابا!

سال بالایی ها درس را می فهمند

ول نکردندش ما نیز درس را ول نکنیم.

...

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم مهر 1385

سیر تکامل دختران دانشجو

ترم 1 : اصولا وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ س ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها  ERROR می دهد چون فکر می کنند تنها دانشجوی این مملکت هستند. عمرا کسی را تحویل نمی گیرند و تا وقتی قبل از اسمشان کلمه دکتر و مهندس را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند!( پیشنهاد می کنم در نخ دخترهای ترم اول نباشید زیرا اگر دختر باشید شما را به چشم یک لزبین نگاه می کنند و اگر پسر باشید اولا پا نمی دهند دوما اگر پا بدهند(یکی در ده میلیون) چیزی به شما نمیماسد چون به شما به چشم یک GF سفری نگاه می کنند. طولانی ترین مسیری را که طی می کنند مسیر دانشگاه تا خانه است. فقط برای قضای حاجت آن هم به ندرت به WC می روند به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند. تمام کتب را می خرند و با دقت جلد می گیرند. سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام می کنید به چشم مزاحم های خیابانی به شما نگاه می کنند. در فاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل می کنند نان انرژی بگیرند.

 ترم 2 : همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمی باشند! متوجه می شوند به جز آنها کسان دیگری هم به اسم دانشجو تو این مملکت هستند. به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کم می شود ولی سبیل جزیی از اعضای ثابت صورت می باشد. سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب می شوند که اسم آنها را نمی دانند. کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون کم و کاستی طی می شود. نیمی از کتابها را می خرند و بقیه را از کتابخانه می گیرند. اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی می شنوید به این مضمون : سلام علیکم و رحمته الله و برکاته. دو سه بار از جلوی بوفه و کافی نت دانشگاه رد می شوند اما جرات داخل شدن ندارند. (استغفرالله)

ترم 3 : به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت ان موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند. به این نکته پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!! سوژه خنده پیدا می کنند. همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه می شوند که تا 4 جلسه می توانند از کلاس غیبت کنند. می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد. بوفه و کافی نت دانشگاه تبدیل به پاتوق آنها می شود. در جواب سلام شما می گویند سلام.

ترم 4 : با واژه بی اف آشنا می شوند ولی راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند. ابروها نازک می شود و سبیل نا پدید. در زمان استرات بین کلاس ها و حتی در زمان کلاس چند بار به WC  می روند. همیشه در دانشگاه از قسمت های پرپسر عبور می کنند. شروع می کنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه! (نکته : اگر دیدید جلوی در آموزش کسی از شما آدرس آموزش را پرسید پس : 1. دختره ترم چهار درس می خونه 2. شما خوش تیپید! 3. یالا موخشو بزن چلمن). شروع می کنند به جزوه نوشتن. هر دو سه شب یک باربه خانه می روند برای حاضری و غرزدن های مامان بابا (خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ می شه شما به بزرگی خودتون ببخشید) و تعویض لباس و بقیه روزها خونه دوستشون درس می خونن! (آره جون خودت بیچاره پدر مادر خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراس !!!). در جواب سلام شما می گویند سلام چطوری؟ خوبی؟

ترم 5 : یکی از موجودات خوش خط و خال را به دست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول زیادی سرش در می آورند. دیگه احدی را تحویل نمی گیرند و درست می شوند مثل ترم یک. فکر می کنند آسمون سوراخ شده و همین یه پسر از آسمون افتاده تو بغل اینا!! اصلا سر کلاس ها حاضر نمی شوند و دوستاشون حاضریشونو میزنن. میزان رفتن به WC را افزایش میدن . آرایششون غلیظتر میشه. کوتاه ترین مسیری را که طی می کنند مسیر دانشگاه تا کافی شاپ و خونه BF شونه. در جواب سلام شما بعد از ده دقیقه می گویند اوا ببخشید حواسم نبود. (طرف داره عاشق می شه و حواسش جای دیگست... خاک بر سرت).

ترم 6 : از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مونده! (اینجاست که میگن مردونگی مرده؟) . به دلیل بی ریخت شدن هیکلشان (حالا بخور) آرایشات را افزایش می دن و چون وزنشون بالا میره یه مقدار از دامن و پاچه شلوارشون کم می کنن. (شاید یکی نگاشون کرد اما امان از تابلو شدن). کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند. سند کمیته انضباطی را به نامشان می کنند.

ترم 7 – به طرز وحشتناکي تابلو ميشوند! در عشق شکست ميخورند!مشروط ميشوند!

ترم 8 – دوباره آدم ميشوند.ديگر تابلو نيستند چون جوانان مستعد ديگري جاي آنها را ميگيرند(من لذت مي برم ميبينم اين جوونا.......!)جاي جاي دانشگاه برايشان خاطره انگيز است.مثل بچه آدم اين ترم درس ميخوانند فارغ ميشوند.در به در دنبال شوهر ميگردند.به نگهبان جلوي در دانشگاه هم پا مي دهند.عضو مارشال – مدرن ميشوند و بچه های انجمن علمی یا بسیج دانشجویی را ميبينند.(متوجه ميشوند خداوند چه علاقه بسيار زيادي به خلق گلابي دارد!! احتمالاً این همون گلابي هستش که از پشت کاميون افتاده ..........!!!) به یکی از این بچه ها پيشنهاد دوستي ميدهند و از چاله به چاه مي افتند!!!!

بعد از دانشگاه: ازدواج ميکنند و رخت بچه ميشورند

...

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم مهر 1385

مزایای درس خواندن در طول ترم!

 ...

مزایای درس خواندن در طول ترم!                             به تجربه هم رسید.

این بار با خودم گفتم باید در طول ترم یه کم درس بخونم تا مثل ترمهای پیش همه ی درس ها رو شب امتحان سمبل نکنم . برای همین تصمیم گرفتم از همون اول ترم روزی حداقل یکی دو ساعت مطالعه کنم :

دفعه اول:بنا به قولی که به خودم داده بودم ،روز اول بعد از کلاس ها رفتم درس بخونم .پشت میز که نشستم احساس کردم میل عجیبی برای کسب علم دارم.ولی هرچی فکر کر دم درسی به نظرم نرسید که بخونمش چون کلاس 10-8 که تشکیل نشد،12-10 که استاد رفته بود روی منبر و موعظه می کرد و ما بچه هم گل یا

پوچ بازی می کردیم ؛ بعد از ظهر هم کلاسها رو دودر کردیم و رفتیم فوتبال! در نتیجه هیچ علمی برای یاد گرفتن وجود نداشت!

دفعه دوم:یه شب بعد از اولین دفعه درس خوندنم (!) تازه از کلاس تربیت بدنی برگشته بودم. همون طور که از خستگی چرت می زدم یادم افتاد که استاد شیمی فردا میان ترم میخواد بگیره ! بعدش یاد قولی که اول ترم به خودم داده بودم افتادم. با بدبختی رفتم پشت میز و جزوه رو باز کردم ، بعد از اون دیگه چیزی یادم نمیاد فقط صبح وقتی چشامو باز کردم دیدم پشت میز خوابم برده و سرم روی جزوه ست!جاتون خالی از اینکه من هم مثل بچه درس خونا پشت میز و در حال کسب علم و فضیلت خوابم برده بود اینقدر کیف کردم که نگو! ولی حیف که نمی تونستم برم سر کلاس و به همه ی پرسش های استاد جواب درست بدم چون یه کمی دیر از خواب بیدار شده بودم و کلاس تموم شده بود ! خب این هم از عواقب درس خوندن زیاده دیگه!

دفعه سوم:این دفعه دقیقا دو هفته از دفعه دوم درس خوندنم گذشته بود که تصمیم گرفتم طبق قولی که به خودم داده بودم درس بخونم چون فرداش پرسش شیمی آلی داشتیم. دیگه جزوه رو باز کردم که بخونم ،خط اول رو تموم نکرده بودم که یادم افتاد که یه نوار کاست دبش از معین از یکی از رفقا گرفتم،با خودم فکر کردم بد نیست همراه با درس خوندن موسیقی هم گوش بدم! این طوری با یه تیر دو نشون میزنم و از وقت حداکثر استفاده می کنم .دیگه نوار رو گذاشتم و درس خوندن رو هم ادامه دادم.عجب درس خوندن رویایی ای بود ،واقعا در تمام عمرم اونقدر با علم ودانش حال نکر ده بودم! فرداش وقتی برای پرسش رفتم پای تخته خیالم تخت بود که خوندم. فقط نمی دونم چرا وقتی استاد سوال اول رو پرسید به جای جواب یاد آهنگ اول کاست دیشبش افتادم ؛ عجب آهنگی بود چه صدایی داشت ولی به جاش جواب سوال یادم نیومد احتمالا حل شده بودم! وقتی استاد سوال دوم رو پرسید من هم ناخودآگاه یاد آهنگ دوم افتادم و باز هم جواب سوال یادم نیومد و این سیکل ادامه داشت تا یک دفعه استاد عصبانی شد و شروع کرد به داد و بیداد؛ اون وقت بود که یاد آهنگ بندری کاست افتادم و... تقصیر من نبود آخه استاد مثل بندری ها بلند وتند تند آواز ... ببخشید صحبت می کرد. البته آخرش که استاد منو از کلاس بیرون کرد یاد آهنگ غمگین کاست افتادم !

دفعه چهارم : این دفعه یک روز صبح بود که تصمیم گرفتم درس بخونم .همین که خواستم شروع کنم مامانم اومد وگفت : بچه حواست باشه قابلمه رو گازه من میرم خرید غذا نسوزه ! در این وقت بود که یادم افتاد من چقدر دانشجوی خوشبختی هستم که توی شهر خودم دارم تحصیل همراه تهذیب می کنم ، بعدشم توی شهر خودم کار پیدا می کنم و بعدشم آخ جون ازدواج و همسر و...

توی این فکر ها بودم که صدای مامان رو شنیدم که جیغ می کشید و می گفت : حواست کجاست بچه !غذا سوخت ، خونه رو دود برداشته تو هیچی نفهمیدی !؟ ساعتو نگاه کردم دیدم ا...ا... من دو ساعته که دارم درس می خونم اونقدر در بحر علم و فضیلت غرق شده بودم که اصلا گذشت زمان و بو و دود ها رو حس نکردم ! داشتم از خودم کیف می کردم که دوباره مامان باز اومدبالای سرم و گفت : با دسته گلی که امروز به آب دادی نهار نداریم باباتم که اومد خودت جوابشو می دی ! گشنه می مونی تا آدم بشی ! .....

همین موقع فکری به سرم زد؛ به مامان گفتم ای وای من الان کلاس دارم باید برم دانشگاه . زود لباسامو پوشیدم و یک راست رفتم سلف و ژتون ویژه گرفتم تا انرژی هایی که صبح با درس خوندن مصرف کردم با غذا ی سلف جبران کنم ولی همین که رفتم تو صف غذا دیدم اه اه غذا ماهیه ! آخه ماهی هم شد غذا ! دیگه دست از پا گشنه تر برگشتم خونه ولی هیچ ناراحت نشدم چون همیشه برای آدمای بزرگ مشکلات بزرگ پیش میاد !در ثانی نیمرو هم غذای زیاد بدی نیست !

دیگه امتحانات پایان ترم شروع شد ولی چون من در طول این ترم در س زیادی خونده بودم خیلی زیاد دچار مشکل نشدم و یکی یکی امتحانات به کمک آموخته های خودم و امداد های غیبی رفقا پاس شد . وقتی که نمرات رو اعلام کردند تازه فواید جدیدی از درس خواندن در طول ترم رو کشف کردم چون معدل این ترمم 02/0 از ترم پیش بیشتر شده بود.

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم مهر 1385

سخنی چند در باب رستم دستان

آورده اند که رستم و رخش را علاقتی وافر در میان بوده بدان حد که حتی بدون وی به دیدار مادرش هم نمیرفته. خالکوبی RR بر سینه رستم نیز موید چنین موضوعی است. محققان گویند چون رخش را از ناحیت کمر فشار فراوان وارد میگردیده رستم برای وی نعلین چرمین و اسپرت سفارش می داده و اکیدا وی را به حفظ سلامت توصیه میکرده در شاهنامه میخوانیم:

سوی رخش رستم به پا شد ز جای

بپوشاند نعلین چرمین به پای

بدو گفت کاین نعل اسپرت بپوش

فرو کن از این پس نصیحت به گوش

همين علاقه شديد وی به رخش موجب شد که با سرودن شعر مشهور زیر عنوان اولین ترانه سرای کودکان در تاریخ را نیز از آن خود کند. آنجا که با تمام احساسات میگوید:

اسب سفیدم /خیلی قشنگه/ وقتی راه میره / اینجور سرا میده/پی تی کو پی تی کو / پی تی کو پی تی کو/ پی تی کو

رستم مردی است خانواده دوست خانواده دوست و به صله رحم بسیار معتقد است. فردوسی در شاهنامه چنین میگوید:

به یک هفته نه روز آید ز راه

زند سر به مادر پل سر به راه

زند بوسه بر پای مادر به شور

بگوید که چشم حسد ورز کور

هلاک دیدن فیلمهای پلیسی است از نوع آمریکایی و تورانی. در یادگیری اصول فنی جنگ و ستیز هم خود را وامدار کارآگاهان زمان خویش میداند.

زکار آگهان رسم جنگ و ستیز

ره حمله با کلت و شمشیر تیز

بیاموختم در زمان کُتَه

از آن پس به سر می گذارم کله

توجه رستم علیرغم رزم آوری و جنگ جویی هایی که داشت به مسائل علمی قابل توجه و تقدیر است. فراگیری دوره های آموزشی کامپیوتر و اینترنت از نريمان شاهدی است بر این مدعا:

نريمان بدو گفت کای پهلوان

کمی بیشتر در کنارم بمان

که تا ماه آینده از آمريكا

ایمیل سیاوش رسد دست ما

روحیه پهلوانی وی ظلم علیه زنان را بر نمي تاخت. از این رو با تعداد زیادی از دختران خصوصا در محلت خویش دوست بود و به یاری ایشان می شتافت.

تولد گرفتند بر پانته آ

همان دختر ساده و با صفا

فرنگیس و پوران و گرد آفرید

که کس مثل ایشان به دنیا ندید

بدادند ایشان به رستم نوید

که تشریف در جشن ما آورید

در سفرهای فراوان داخلی و خارجی اش یا آموزنده هنرهای وقت بود و یا آموزگار تجربه های قبل. در شهر اسپاهان حرفه جدید کالسکه سواری را پایه گذاری کرد. در سفری چند روزه به چین نیز با ورزش پینگ پنگ آشنا می شود.

شب جمعه ی پیش در هنگ کنگ

بیاموختم ورزش پینگ پنگ

رستم را دو فرزند ذکور باقی مانه به نامهای کیوان و کامران و دو فرزند اناث به نامهای کتایون و زهره چون از ایشان خواسته شد تا پدر خود را در دو بیت توصیف نمایند

کراوت بسته به زیر گلو

بسی روغن و ژل زده روی مو

زره پوش و شلوار دمپا گشاد

به مانند او هیچ مادر نزاد

در پایان جا دارد که از خانواده محترم مرحوم رستم دستان و کلیه دوستان و آشنایان که ما را در مراحل مختلف تهیه تنظیم و تحریف این مقاله یاری نمودند تشكر نمائیم

...

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم مهر 1385

اعتیاد به چت

 

طوطیان شکر شکن شیرین سخن چنین روایت کرده اند که:

در زمانهای بسیار دوردر سرزمینی دور دست تر پادشاهی عدالت کستر می زیست که بسیار علاقه به پیشرفتهای زمان خویش داشت و دوست داشت به قول قدیمی ها آپ دیت باشد با علم روزگار خویش پیش رود.

از قضای روزگار روزی از روزها توریستی در حال گذر از آن سرزمین بود و پادشاه از ریخت و قیافه درهم و موهای پریشان آن جناب بسیار به وجد آمد و آن جناب را به مهمانی شام خویش دعوت بکرد و در مهمانی شام چیزی بسیار عجیب و غریب از وی بدید که قدمای زمان آن را لپ تاب همی خواندند و این بخاطر تاب و انحنایی بود که این وسیله غریب هنگام استفاده شخص به وی می داد و شاه را بسیار عجب آمد.

پس از آن مستر خواست تا روش کار با آن دستگاه عجیب را به وی یاد دهد و مستر خارجی در چشم بر هم زدنی به دنیای بزرگ اینترنت یا همان اونترنت وصل گردید البته چون در این سرزمین آثاری از تلفن نبود مستر از گوشی موبایل خویش برای این کار بهره فراوان برد و در مقابل چشمان از حدقه در آمده شاه آن مملکت شیطونکی زرد را به رقص وا داشت تا وارد اتاقی بسیار زیبا شود و در صحبت را با افرادی در دور دست باز کرد و شاه داستان ما این علم بسیار زیبا را به خاطر دلربایی بیش از حدش چِت نامید چون با اولین دیدن آن چِت کرده بود.

فردای آن روز چِت را ملی اعلام کرد و با فراهم آوردن بستر های مخابراتی و دیتا امکانات لازم را برای جوانان سرزمین خویش فراهم ساخت تا جوانان به قول خودش به روز باشند پس جوانان سرزمین دور در چشم بر هم زدنی هجمه ای آوردند به طرف این تکنولوژی جدید که به زودی این علم همه گیر گشت و هر کس در هر خانه ای این زرد انبوه را به رقص وا می داشت و از خواب بیدار می کرد تا آرامش قلبی خویش را با چِت کردن باز یابد بی خبر از اینکه آن مستر جاسوسی از سرزمین همسایه بود برای تسخیر دل و روح جوانان آن مملکت که هنوز روش درست استفاده صحیح آنرا بلد نبودند و آسان در دام اعتیادی بسایر هولناک انداخت.

جوانان آن سرزمین از آن پس فقط مشغول hi و bye کردن و فرستادن برای همدیگر می کردند تا کمبود دختر درآن سرزمین را با پیدا کردن دخترهایی از سرزمینهای دور جبران کنند روز و شب در تلاش بودند که زوجی مناسب برای خود پیدا کنند و شب و روز تلاش روزافزون می کردند و دوستان خوابیده و بیدار فراوانی پیدا می کردند حتی بعضی تازه کارها ساعتها با Yahoo helper چت کرده و عشق فراوان خویش را به وی ابراز می کردند و در اتاقهای سرد و تاریک بدنبال همدمی می گشتند تا بلاخره کسی پاسخی برای سلام آنها داشته باشد و بعد از سلام زود پسر خاله شوند و همان در دم با شنیدن اینکه او f است پیشنهادی از ته قلب به او بدهند که عاشق چشمان ندیده او هستند و از این حرفها و قرار تو خیابون فلان و بهمان و شماره موبایل و این چیزها در آخر هم با خنده ای ملیح از طرف مقابل ضد حالی اساسی خورده و سه روز دپرس می گردیدند و یا اوضاع از این هم بدتر بود و به سر قرار که می رسیدند به جای f پر ناز و کرشمه با m ای خفن روبرو می گشتند که مایه ی تلکه و ... را فراهم آورده و به ضرب زور ایشان را تهی از پول و مال دنیا می کرد

آن پادشاه با دیدن این اوضاع اسف بار و فنا شدن جوانان و از دست رفتن آنان درصدد ایجاد راهکاری عظیم و بزرگ بر آمد تا جوانان را از این اعتیاد خانمانسوز و پدر درآر رهایی دهد و در دم چراغ ادیسونی زیبا در ذهن مبارک شروع به چشمک زدن کرد که آهان اینترنت ملی را راه بیندازد تا جوانان سرزمین دور اگر چِت می کنند با سرزمین مجاور چِت نکرده و همین جا عقده های خویش را خالی گردانند پس وزرا و مشاوران خویش را فرا خواند و مطرح ساخت که موافقت کردن و به سراغ خزانه رفتند تا پولی بردارند و شروع به کاری عظیم شدند ولی دریغ از سکه ای و درهمی که هم صرف مخارج خرید کامپیوتر و سیستم دیتا گردیده بود و پولی نبود و باید تا روزگاران روز منتظر میبودند تا پولی باشد تا رهایی جوانان آن سرزمین را سبب شود پس ما هم امیدواریم که آن سرزمین روزی از این اعتیاد رهایی یابد

...

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم مهر 1385

تعريفی از جوات

تعريفی از جوات

اگر ازپيكان مدل پنجاه وچهارت شونصد تاسي دي آويزان كردی


سيزده تا آئينه به شيشه جلو چسبوندی خيلي جواتي


اگه پشت پژو اردي سبزت زدي پژو 405 ويه بوق بيابوني و


بوق بنزي وبوق دري وري گذاشتي روش خيلي جواتي


اگه تومراسم گودباي پارتي يكي از بچه ها تيپ يك دست


زرشكي زدي وتو همه عكسها هستي وشاخ براي همه گذاشتي خيلي


جواتي


اگه تازه نامزد كردي وعروس خانم را براي اولين بار


بردي بيرون وموقع برگشتن مي بريش سيراب شيردون بخورين


خيلي جوادی

اگه جمعه ها كوه مي روي وتوي كوله پشتي ات يك ضبط 1000


وات انداخته اي ونوار جواد يساري گذاشته اي خيلي جواتي


جوات يعني كفش صندل با جوراب


جوات يعني رنگ بنفش


جوات يعني سگک كمربند


جوات يعني كشيدن پاشنه كفش روي زمين


جوات يعني آرايش قهوه اي


يعني لاك قرمز


يعني پيكان اسپورت


يعني اپل مانتو


يعني پيلي شلوار


يعني كفش ورني


يعني بلوز پيچ اسكن املتي


يعني لباس شب پولكي


يعني كاپشن چرم تنگ كوتاه


يعني رنگ موي زرد


يعني دوب ديس


يعني آهنگ نسترن

و در آخر : اگه ميری تو يه وبلاگی و نظر میدی *ااااااااااااااااااای ول* خيلی

جواتی

... 

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم مهر 1385

انگلاب

 انگلاب  

...
ياد آن زمان كه چندي از شور انقلابي
هرگز نبود يكدم در ديده خواب ما را
« تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد»
گفتيم و از مسلسل آمد جواب ما را
برديم ماديان ر ا از بهر فحل دادن
برعكس آرزوها شد مستجاب ما را
كوني و كله‌قندي داديم و بازگشتيم
ديگر نماند وامي از هيچ باب ما را
گر انقلاب اين است باري به ما بگوييد
ما انقلاب كرديم يا انقلاب ما را
مهدي اخوان ثالث

     

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم مهر 1385

دعاي پاس کردن ترم

دعاي پاس کردن ترم(براي دانشجويان عزيز )

الهي ادرکني پاساً ترمي. به نمرتي دهي و دوازدهي و حفظاً من مشروطي و فلجاً استادي و لغواً امتحاني

 بحق برفاً و آلودگي جوياً

...

نوشته شده توسط زیر پوست دانشگاه در 0:0 |  لینک ثابت   •